محمد على مجاهدى
406
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
پاى سرير زادهء هند « 1 » و ، سر حسين ! * در كيش كفر ، سفله چنين محترم نبود اى زادهء زياد ! « 2 » كه دين از تو شد به باد * آن خيمههاى سوخته ، بيت الصنم نبود ! آتش به پردهء حرم كبريا زدى * دستت بريده باد ! نشان بر خطا زدى 17 زين غم كه آه اهل زمين ز آسمان گذشت * با عترت رسول ندانم چسان گذشت نمرود ، ناوكى كه سوى آسمان گشاد * در سينهء سليل « 3 » خليل از نشان گذشت ! در حيرتم كه آب چرا خون نشد چو نيل * ز آن تشنهاى كه بر لب آب روان گذشت ؟ آورد خنجر ، آب زلالش ولى دريغ * كآب از گلو نرفته فرو ، از جهان گذشت ! شد آسمان ز كرده پشيمان درين عمل * ليك آن زمان كه تير خطا از كمان گذشت ! اللّه چه شعله بود كه انگيخت آسمان * كز وى كبوتران حرم ز آشيان گذشت ؟ در موقفى كه عرص صواب و خطا كنند * كارى نكرده چرخ كه از وى توان گذشت خاموش ( نيرا ) كه زبان ، سوخت خامه را * خون شد مداد و ، قصه ز شرح بيان گذشت فيروز ، بخت من نهدار سر خط قبول * بر دفتر چكامهء من ، بضعهء « 4 » رسول « 5 » از نير تبريزى تركيببند عاشورايى ديگرى نيز سراغ داريم در يازدهبند كه به نقل بيت آغازين و بيت رابط هر بند از آن بسنده مىكنيم : مطلع بند اول چون تير عشق ، جا به كمان بلا كند * اول ، نشست بر دل اهل ولا كند
--> ( 1 ) . كنايه از يزيد . ( 2 ) . ابن زياد ، والى كوفه . ( 3 ) . فرزند ، پسر . ( 4 ) . پارهء تن ، پارهء گوشت . ( 5 ) . برخى از ارباب مقاتل نوشتهاند كه پس از ماجراى روز عاشورا ، هفده سر از شهيدان كربلا را بر نيزه زدند و منزل به منزل تا كوفه و شام بردند ، گويا مرحوم حجة الاسلام نير تبريزى با عنايت به اين مطلب ، تركيببند عاشورايى خود را در هفدهبند سامان داده است .